تبليغاتX
گم گشته پارس

فراموش نکنید که منتظر نظرات شما هستم تا هر روز بهتر از دیروز باشد

برای درج نظر و مشاهده نظرات دیگران اینجا کلیک نمایید

+ نوشته شده در  یکشنبه 1 فروردین1389ساعت 1:39 قبل از ظهر  توسط مجتبی  | 

تصویری از باغ انگور

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 بهمن1387ساعت 4:41 بعد از ظهر  توسط مجتبی  | 

نمایی بسیار زیبا از روستای جوزار و شالیزارهای برنج در اواخر فصل تابستان

+ نوشته شده در  پنجشنبه 5 دی1387ساعت 11:7 بعد از ظهر  توسط مجتبی  | 

صخره های سر به فلک کشیده زاگرس در فصل تابستان


+ نوشته شده در  پنجشنبه 5 دی1387ساعت 1:53 بعد از ظهر  توسط مجتبی  | 
علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را
که به ماسوا فکندی همه سایه‌ی هما را

دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین
به علی شناختم به خدا قسم خدا را

به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند
چو علی گرفته باشد سر چشمه‌ی بقا را

مگر ای سحاب رحمت تو بباری ارنه دوزخ
به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را

برو ای گدای مسکین در خانه‌ی علی زن
که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را

بجز از علی که گوید به پسر که قاتل من
چو اسیر تست اکنون به اسیر کن مدارا

بجز از علی که آرد پسری ابوالعجائب
که علم کند به عالم شهدای کربلا را

چو به دوست عهد بندد ز میان پاکبازان
چو علی که میتواند که بسر برد وفا را

نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت
متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را

بدو چشم خون فشانم هله ای نسیم رحمت
که ز کوی او غباری به من آر توتیا را

به امید آن که شاید برسد به خاک پایت
چه پیامها سپردم همه سوز دل صبا را

چو تویی قضای گردان به دعای مستمندان
که ز جان ما بگردان ره آفت قضا را
چه زنم چونای هردم ز نوای شوق او دم
که لسان غیب خوشتر بنوازد این نوا را

«همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی
به پیام آشنائی بنوازد و آشنا را»

ز نوای مرغ یا حق بشنو که در دل شب
غم دل به دوست گفتن چه خوشست شهریارا
+ نوشته شده در  یکشنبه 1 خرداد1384ساعت 4:49 بعد از ظهر  توسط مجتبی  |